على محمدى خراسانى
523
شرح منطق مظفر (فارسى)
« زيد وحده كاتب » اين در ظاهر يك قضيه است كه موضوعش مركب از زيد وحده ، و محمول آن لفظ كاتب است ولى با تجزيه و تحليل به دو قضيّه منحل مىشود : 1 . قضيه ايجابى ، زيد كاتب است . 2 . قضيهء سلبى ، غير از زيد كسى كاتب نيست ( به قول اصوليين كلام مفيد حصر است داراى مفهوم مخالفت است و مفهومش اينست كه پس غير از زيد ، كاتب نيست ) . حال در اينجا ما بالفعل يك يا دو قضيه و جمله خبريّه داريم ولى مىتوان از اين هم تعبير كرد به جمع دو يا چند مسئله در يك مسئله ، امّا نه بالفعل بلكه بالقوة . يعنى هر كدام از اين قضايا مىتوانند يك مسئله باشند و مورد طلب و سؤال قرار گيرند . مثلا بپرسيم : هل زيد كاتب ؟ هل غير زيد ليس بكاتب ؟ و . . . آنگاه اگر چنين قضيهاى را ( كه به دو قضيّه منحل مىشود ) آورديم و جزء قياس ( صغرى يا كبراى آن ) قرار داديم البتّه قياسى كه از اينگونه مقدّمات و اجزاء فراهم مىآيد قياس صحيحى نخواهد بود ، در نتيجه مغالطه پديد مىآيد مثل اينكه فرضا بگوئيم : « الانسان وحده ضحاك » صغرى « كل ضحاك حيوان » كبرى « فالانسان وحده حيوان » نتيجه در اينجا ملاحظه مىكنيد كه هريك از صغرى و كبرى في حدّ نفسه صادق هستند ، با اينحال نتيجه ، كه حيوانيت را منحصر به انسان كرده ، كاذب است . منشأ اين اختلال و مغالطه چيزى نيست جز همين مطلب جمع مسائل متعدد در مسئله واحد . چرا كه با تحليل ، يك قضيّه سر از دو قضيّه درآورده و در نتيجه قياس در حقيقت از سه قضيه تشكيل شده . درحالىكه از مسلمات است كه هيچ قياس بسيطى بيشتر از دو مقدّمه ندارد . آنوقت با عنايت به مطالبى كه از « نعم » به بعد آورديم مىتوان گفت : « مغالطهء جمع ما بين مسائل كثيره در يك مسئله » از مغالطاتى است كه در تأليف قياس واقع مىشود . لذا براى عنوان جمع المسائل . . . برخى همين مثال ( زيد وحده كاتب ) را آوردهاند ( مثل خواجه و علّامه در متن و شرح جوهر النضيد ) لكن به نظر ما حقّ اينست كه اين مثال ، مثال جمع مسائل . . . نيست . هرچند در بسيارى از كتب معتبرهء منطقى آمده است و علّت اينست كه چنين خللى در حقيقت به سوء تأليف قياس برمىگردد كه